تاملات اجتماعي
حامد بخشي
تاملات اجتماعي
روي خط اخبار
چهارشنبه‌سوری به دلیل ممنوعیت‌ها حالت زیرزمینی پیدا کرد

یک جامعه‌شناس گفت: به دلیل ممنوعیت‌هایی که در سال‌های گذشته نسبت مراسم چهارشنبه‌سوری وجود داشت این مراسم از شکل آیینی خارج و حالت زیرزمینی پیدا کرد.

( 440 بازدید)

خطر فروپاشی اجتماعی میان اقشار مختلف جامعه
ک جامعه‌شناس با توجه به مسائل اجتماعی به وجود آمده در ماه‌های اخیر، نسبت به خطر فروپاشی اجتماعی میان اقشار مختلف جامعه هشدار داد. دکتر حامد بخشی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا- منطقه خراسان، اظهار کرد: مسائل اجتماعی به وجود آمده در ماه‌های اخیر نشانه‌های هشداردهنده‌ای از به وجود آمدن شکاف‌های اجتماعی و کشمکش‌های میان سنخ‌های اجتماعی مختلف است که تهدید بزرگی برای جامعه به شمار می‌رود و در صورت تداوم می‌تواند به فروپاشی اجتماعی جامعه منجر شود. ( 875 بازدید)

مدیریت واحد گردشگری وظیفه میراث فرهنگی است
پژوهشگر گروه اجتماعی پژوهشکده گردشگری جهاددانشگاهی گفت: در حوزه مدیریت واحد اقامتی کم‌کاری وجود دارد، گاهی اوقات به دلیل فعالیت چند سازمان تداخل سازمانی به وجود می‌آید، اما اکنون مجموع مراکز اقامتی رها شدند و در عمل کسی وجود ندارد که بخواهد تداخلی شکل بگیرد. ( 820 بازدید)

یک جامعه‌شناس مطرح کرد: متاهلان، بیشترین مخاطبان سایت‌ها و دفاتر همسریابی ایرانی
یک جامعه‌شناس گفت: متاهلان، بیشترین مخاطبان سایت‌ها و دفاتر همسریابی در ایران هستند. دکتر حامد بخشی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، با اشاره به اینکه برخی از دفاتر همسریابی در قالب دنیای مجازی و از طریق وب‌سایت فعالیت دارند، عنوان کرد: تفاوتی که میان سایت‌های دوست‌یابی در کشورهای خارج و سایت‌های ایران مشاهده می‌شود نوع مخاطبان آن است زیرا بیشتر مخاطبان آن‌ها در ایران افراد متاهل هستند در صورتی که بیشتر مخاطبان سایت‌های دوست‌یابی در کشورهای خارجی را مجردان تشکیل می‌دهند. ( 848 بازدید)

پژوهش نهادی نیازمند استمرار و تدوام است
عضو هیات علمی پژوهشکده گردشگری جهاددانشگاهی با تاکید بر لزوم حفظ استمرار در پژوهش تاکید کرد: پژوهش نهادی نیازمند استمرار و تدوام است. دکتر حامد بخشی در گفت‌وگو با خبرنگار دانشگاهی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، با اشاره به اینکه تاریخچه پژوهش به عمر بشر بازمی‌گردد، اظهار کرد: انسان‌ها به منظور افزایش سازگاری با محیط، نیاز به دانشی دارند که به آن‌ها در این راستا کمک کند. برای این منظور، در جریان توسعه تقسیم کار، افرادی متولی انجام پژوهش، به معنا تمرکز بر یافتن راه حل‌هایی برای تقویت سازگاری با محیط شدند. بدین ترتیب، حوزه پژوهش به وجود آمد. ( 858 بازدید)

كارگاه ها و سخنراني ها
معرفي من

حامد بخشي دكتراي جامعه شناسي اقتصادي و توسعه از دانشگاه فردوسي و عضو هيات علمي جهاد دانشگاهي مشهد است. موضوعات تحقيقاتي مورد علاقه او به لحاظ روش شناختي، مطالعات اسنادي به ويژه تحليل محتواي رسانه ها و به لحاظ نظري، جامعه شناسي فرهنگي است. در حال حاضر در برخي دانشگاه هاي شهر مشهد مشغول به تدريس است.


مضامین جامعه شناختی در فیلم «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو»

فیلم داستان زن و مرد میانسالی است که در یک فضای خانوادگی سنتی زندگی می کنند و چند روزی میزبان خواهرزاده زن و هم خواب او می شوند که ارزش های متفاوتی از زندگی دارند. تعاملات و تاثیر و تاثرات درون هر یک از این دو خانواده و نیز بین خانواده ها چیزی است که داستان فیلم را تشکیل می دهد. فیلم عمدتا بر مبنای دیالوگ بین شخصیت ها و در یک فضای بسته می گذرد و کمتر به ماجراهای داستانی می پردازد.
فیلم شامل پنج شخصیت اصلی است: آقای محمودی، همسر و دخترش، و ساناز و شریک زندگی قراردادی اش. این 5 شخصیت در یک طیف سنتی تا مدرن قرار می گیرند، به گونه ای که محدثه (همسر حاج محمود) در انتهای طیف سنت، و ساناز (خواهرزاده محدثه) در انتهای طیف مدرن قرار دارد. آقای محمودی فردی زیسته در سنت است که نگاهی به ارزش ها و هنجارهای مدرن دارد و رامتین (شریک جنسی ساناز) فردی مدرن است که دلبستگی های سنتی از خود نشان می دهد. نگین(دختر محدثه و حاج محمود) نوجوانی زیسته در دنیای مدرن، تحت تقید زندگی خانوادگی سنتی و شیفته ارزش ها و رفتارهای مدرن است. این پنج شخصیت با یکدیگر دو به دو به گفتگو می پردازند و هر کدام از دیالوگ ها در واقع گفتگویی میان این سبک های زندگی است. شدید ترین دیالوگ و شاید کلیدی ترین آن، مربوط به دو شخصیت انتهایی طیف- یعنی محدثه و ساناز - است. به علاوه، شاهد گفتگو (ها)ی حاج منصور با ساناز، و از سویی رامتین با محدثه نیز هستیم. به همین ترتیب گفتگو میان ساناز و شریک جنسی اش، و نیز گفتگوی میان حاج منصور و محدثه نیز مفصل و گویای مشکلات رابطه ای و تاثیرپذیری های آنان از سبک زندگی خود آنان در تعامل با محیط است. گفتگوی دو شخصیت نزدیک به هم طیف - یعنی آقای محمودی و رامتین خیلی محدود و محتوای آن نیز از ارزش معنایی اندکی برخوردار است. به همین ترتیب، هر چند گفتگوی مفصلی بین نگین و چهار شخصیت صورت نمی گیرد، ولی در فیلم می توانیم دیالوگ میان او و پدر، او و مادر (که تقابل بیشتری دارد)، او و ساناز (که بیشتر صمیمانه و همدلانه و الگوگیرانه است)، و در نهایت او و رامتین است. تحلیل جامعه شناختی این فیلم مستلزم تحلیل محتوای همین دیالوگ ها است.
محدثه
زنی است با سنی بالای 40 سال که تحصیلاتش را تا فوق دیپلم ادامه داده و احتمالا به دلیل ازدواجش با آقای محمودی «نشد که» ادامه بدهد. او سال 66 دیپلم گرفته است و 23 سال است که ازدواج کرده. به عبارتی اگر فیلم را محصول زمان حال ساخت بدانیم، زمانی که فوق دیپلم گرفته ازدواج کرده و با وجودی که مقطع کارشناسی قبول شده است دیگر به دلیل انجام وظایف زناشویی ادامه تحصیل نداده است. با این حال از اینکه ازدواج جلوی پیشرفت تحصیلی او را نگرفته شاکی نیست و از وضعیتی که دارد راضی است: «الحمدلله تن مون سالمه، دستمون به دهنمون می رسه، شوهر خوب، بچه خوب... چی می خوام دیگه از خدا!»
نقش بانویی را در انجام امور خانه می بیند و در مقابل توجهی به آرایش و پوشش خود ندارد. ابروهایی که به نظر اصلاح نکرده می رسد، بدون آرایش چشم ها و نیز لب ها در اکثر مواقع. به هنجارهای سنتی و اجتماعی اهمیت می دهد، زمانی که ساناز می گوید «عروسی چیه خاله! همه ش خرج بیخودی» او را خیره نگاه می کند و با ناراحتی حرفش را تکرار می کند و او را ترک می کند.
به روابط زن و مرد حساس است. زمانی که می فهمد نام رامتین در شناسنامه ساناز نیست بسیار به هم می ریزد: «دلم داره می ترکه». به روابط اقتداری سنتی زن و شوهر معتقد است: اینکه بالاخره مرد سرپرست خانواده است و حرف آخر را او باید بزند. این را طبیعی می بیند و در مقابل بحث میان ساناز و رامتین، طرف رامتین را می گیرد.
در مقابل ناهنجاری ها حساس است. زمانی که می بیند ساناز سر میز غذا سیگار می کشد با تعجب و ناراحتی او را نگاه می کند و بعد به شوهرش شکایت می کند.
حاج منصور (آقای محمودی)
مردی حدودا پنجاه ساله و به لحاظ مالی متمکن. فرش های ابریشمی و تابلو فرش می فروشد و از قرار مکالمه تلفنی که داشت، عمده فروش است. پایی در سنت دارد و نگاهی به تجدد. بر خلاف همسرش نگاهبان سنت نیست، بلکه با سنت مدارا می کند و با جلوه های مدرن زندگی همراهی نشان می دهد یا لااقل سخت گیری ندارد. به طوریکه دختر خانواده از سختگیری های مادرش به او پناه می آورد یا شکایت می کند. در موارد مختلفی که محدثه نسبت به نقض قواعد و هنجارهای سنتی خانواده به او شکایت می کند، نگاه منعطف تری نشان می دهد و استدلالش این است که جامعه امروز عوض شده و دیگر ارزش ها و هنجارهایی که زن بدانها پایبند است، از سکه افتاده است. در گفتگو با محدثه عمدتا شکایت های همسرش را با این استدلال که «شما تو جامعه نیستید» یا «شما هنوز پشت کوهید» رد می کند.
همانند علی در فیلم «برف روی کاج ها» به دلیل تمکن مالی، دامنه نیازها و انتظارات زناشویی اش از حد انجام امور منزل فراتر رفته و خواهان لذات زناشویی در سطح بالاتری است که محدثه بدان ها نمی پردازد. به همین دلیل از حضور ساناز در منزل لذت می برد و به گفتگو، کپ زدن و بازی با او می پردازد ضمن اینکه از تماشای زیبایی او محظوظ می شود. در صحنه اول ورود ساناز به خانه علاقمندانه نگاهی به سراپای او می اندازد و در پاسخ به ساناز که می پرسد: «خوب شدم؟» می گوید «انشاالله که خوب شدی». همینطور در مقاطع متعدد و به بهانه های مختلف با او به صحبت های حاشیه ای می پردازد. از سخنان بعضا کنایه آلود و حتی قدری تند او ناراحت نمی شود و بلکه آن را از جنس شیطنت هایی می گذارد که شنیدنش لذت بخش است. در حالیکه برخورد تندی با محدثه در مورد واکنش او به طرح بحث «زن رفوگر» داشت، این مساله را با ساناز با یک شکلک درآوردن می گذراند و ابراز ناراحتی جدی نمی کند. اساسا حظی که از حضور ساناز و رفتارهای او در خانه می برد، رفتارهای نامتعارف او در خانه را تحت الشعاع می برد و سعی در توجیه آنها پیش همسرش می کند. در یک جمله، حاج منصور به دنبال همسری با شیطنت ها و زیبایی های ساناز است. آن را در خانه نمی یابد. حضور ساناز به او این امکان را داده تا بدون اینکه حساسیت همسرش را بر انگیزد، نیازهایش را به صورتی ظاهرا مشروع ارضا کند. از این دیدگاه، آنچه آقای محمودی را نسبت به شکست هنجارهای سنتی توسط ساناز و حتی دخترش منعطف و قدری همراه کرده، آن است که این اعمال خلاف هنجار به او سودمندی هایی ارائه می کند که او از آنها بهره مند می شود.
با این حال، ساناز چند روزی در خانه آنها است. منصور سعی می کند نیازهای خود را با همسرش در میان بگذارد (برخلاف علی در فیلم «برف روی کاج ها»). به او شکایت می کند که چرا به خودش نمی رسد؟ چرا توجه عمده خود را به انجام وظایف سنتی خانواده (پختن غذا و سابیدن منزل) گذاشته است؟: «برای من می کنی؟! نکن لطفا دیگه! ... با این دستت شدی عینهو کلفتا!»
سختگیری به همسر و رواداری بر خود!
حاج منصور می پذیرد که عوض شده است. انتظاراتش تغییر کرده و نیازهای جدیدی می طلبد. با این حال، قید و بندهای زندگی اجتماعی نمی گذارد که پا پیش بگذارد. می گوید: «دیگه سن ما از این حرفا گذشته». او هر چند نیازها و احساسات جدید خود را مشروع می داند، در مقابل شنیدن اینکه همسرش نیز نیازها، احساسات و عقاید متفاوتی پیدا کرده، بیتابی نشان می دهد و بر نمی تابد. به عبارتی، هنجارها و عقاید سنتی او نسبت به همسرش همچنان پابرجاست. از او وقاداری اعتقادی، احساسی و رفتاری را می طلبد در حالیکه بر خود چنین سخت گیری را روا نمی دارد. این یک مشخصه مرد سنتی است: سختگیری به همسر و رواداری بر خود!
رامتین
مردی در اوایل میانسالی که جوان تر از سن اش نشان می دهد. دارای تمکن مالی و شغلی کم استرس (معماری) است. در فضای فکری و هنجاری تجدد تنفس می کند. از ثروتش برای رفاه و ارضای تمایلات خود استفاده می کند (بر خلاف حاج محمود). به عبارتی ثروتش نمود زیادی در سبک زندگی او یافته و زندگی مصرفی دارد. در مورد روابط همسر غیر رسمی خود به هیچگونه سخت گیری و کنترلی قائل نیست. در پاسخ به محدثه که می گوید «آدم خوب نیست زنشو ول کنه!» می گوید که «مشکلی با این چیزها» ندارد. با این حال، کشمکش های زندگی مشترک و علاقه به در دست داشتن کنترل و قدرت در زندگی مشترک، او را متشبث به سنت می کند. در مجادله ای با ساناز، برای مجاب ساختن ساناز به اطاعت، نه از مرد بودن خود که امروزه از سکه افتاده، بلکه از تجربه و سن و سال بیشتر خود استفاده می کند. او می داند که ارزش ها و هنجارهای مربوط به ریاست و تفوق مرد در گفتمان خانوادگی مدرن جایگاهی ندارد برای همین می کوشد دستاویز دیگری برای مشروعیت و حق اقتدار خود دست و پا کند.
او نیز به زناشویی های سنتی اعتقادی ندارد. همسری نمی خواهد که به وظایف زناشویی از جنس مدیریت امور منزل بپردازد. می گوید که همسری می خواهد که با او «پا» باشد. یعنی که بتواند در تفریحات با او هماوردی کند، و به اصطلاح کم نیاورد. همین هم باعث شده تا از همسر قبلی اش جدا شود. بر خلاف حاج منصور که اینقدر آزاد و رها نیست که پیوندهای سنتی را براحتی بگسلد.
ساناز
بی شک شخصیت اصلی فیلم ساناز است و کل فیلم بر مبنای باورها، ارزش ها و رفتارهای او می گردد. در موافقت یا مخالفت با او. اوست که تاثیرگذاری می کند، فضای هنجاری خانواده محمودی را به هم می ریزد و ترک های زندگی خانوادگی در سنت مانده آنها را به منصور می آورد.
ساناز خواهر زاده محدثه است. خواهر محدثه نیز نظیر او (و بلکه بیش از او) نسبت به قواعد و هنجارهای سنتی خانوادگی سخت گیر است. ساناز واکنشی به این سخت گیری است. او یک سره هر قاعده و محدودیتی را کنار می زند و رد می کند. از قالب دختر نجیب بیرون آمده است.رفتارهایی را که برای یک دختر «ناپسند» ارزیابی می شود، در صورت نیاز انجام می دهد. خجالت نمی کشد که نیاز خود به دستشویی را در بدو ورود با رفتار و گفتار خود بیان کند.
از نظر او رضایت خود انسان و لذت بردن از زندگی مطلوبیت دارد و نه انتظارات و نظرات دیگران. با این حال، فضای جامعه را اینگونه نمی بیند. همه بر کارهای او نظارت می کنند و از او انتظار دارند مطابق هنجارهای اجتماعی زندگی کند. او به این نتیجه رسیده که «آدم فقط باید از این مملکت بذاره بره تا راحت بشه». معتقد است «ما حق داریم زندگی کنیم همونجوری که می خواهیم». خسته شده از «اینهمه در، اینهمه دیوار». او این مطالب را با منصور هم که در میان می گذارد همدلی او را دریافت می کند. منصور بهانه می آورد که«سن ما از این حرف ها گذشته» و از ساناز پاسخ می شنود که«باقی ش رو خوش باش!».
فشار هنجارهای درونی نشده
ساناز ایدئولوژی یک جوان امروزی خسته از قیودات هنجاری سنتی درونی نشده را بیان می دارد. مسلما هیچ زندگی اجتماعی بدون هنجارها، محدودیت ها و قیودات نمی شود و ساناز هم این را به خوبی درک می کند. اما چه می شود که از در و دیوارهای هنجاری جامعه آنقدر خسته شده که در اولین فرصت به بیرون از کشور سفر می کند؟ مساله در هنجارهایی است که علی رغم درونی نشدن بر طیف وسیعی از نسل جوان امروزی، همچنان با فشارهای حکومتی از یک سو و نسل پیشین از سوی دیگر اعمال می شود. زمانی که هنجارهای اجتماعی درونی نمی شوند و به صورت صلب در بیرون از فضای ذهن و باورهای فرد باقی می مانند، اعمال آنها احساس خفگی به فرد وارد می کند. چیزی که ساناز احساس می کند و برای همین راه چاره را در خروج از مملکت می داند.
تغییر و آلیناسیون فرهنگی
نکته دیگری که در گفتگوهای صمیمانه ساناز و منصور مطرح می شود، تغییر است. یک تفاوت دنیای مدرن و دنیای سنتی تغییر است. در دنیای سنتی تغییر وجود ندارد و یا اگر وجود دارد آنقدر کند است که یک فرد در طول عمر خود آن را احساس نمی کند و دامنه تغییر از دامنه عمر یک نسل می گذرد. اما ویژگی مشخصه دنیای مدرن تغییر سریع است. آنقدر سریع که حتی نه بین دو نسل، بلکه در درون یک نسل با چند سال تفاوت سن احساس می شود. این مشخصه دنیای مدرن، نه تنها نسل جوان را، بلکه نسل گذشته پا در سنت را نیز تحت تاثیر خود قرار داده است. ساناز به منصور یاداوری می کند که نه تنها او نسبت به بیست سال پیش تغییر کرده است، بلکه خاله- محدثه- نیز تغییر کرده است: «او هم محدثه بیست سال پیش نیست». آیا این تغییر صرفا موجب ایجاد خلل در سازگاری با محیط اجتماعی و رضایت از زندگی می شود؟ نه! ساناز به یک پیامد کلیدی تغییر اشاره می کند: تغییر قلمروی قراردادها و تعهدات را در می نوردد و آنها را منسوخ و بی اعتبار می کند. هر قراردادی و هر تعهدی میان دو کنشگر اجتماعی در بسترِ و مشروط به شرایط آن قرارداد و تعهد اعتبار دارد. هیچ قرارداد و تعهدی بی شرط نیست؛ چه به صراحت ذکر شود و چه به آن تصریح نشود. قراردادی که در زمان جنگ بسته می شود در زمان صلح بی اعتبار و یا لااقل بی فایده است. قواعد هنجاری نیز اینگونه اند. قواعد هنجاری برای زندگی رضایت بخش در شرایط فیزیکی و اجتماعی یک گروه اجتماعی وضع شده‌اند و تنها در همین شرایط هستند که اعتبار دارند. اما مشکل اینجاست که «صلبیت» یا «اینرسی» امورات فرهنگی باعث می شود تا با وجود تغییر شرایط مادی و اجتماعی جامعه، این قواعد تا مدت ها همچنان در مقابل تغییر مقاومت کنند و از همینجا است که از خودبیگانگی فرهنگی رخ می نماید. بدین معنا که افراد جامعه نسبت به هنجارهای جامعه احساس بیگانگی می کنند و این احساس بیگانگی موجب احساس فشار از سوی هنجارهای بیرون افکنده شده اجتماعی و خفقان می شوند. همان چیزی که در بحث هنجارهای درونی نشده به آن اشاره شد. لذا در اینجا با «آلیناسیون فرهنگی» در نزد ساناز به عنوان سنخ نمای جوان از نسل پیش بریده امروزی در فیلم مواجه هستیم.
کشمکش های ساختاری خانواده مدرن
ساناز با رامتین در ابتدای عقد موقت (احتمالی) خود قراری گذاشته اند: اینکه یک مدت با هم زندگی کنند ببینند در این تجربه زندگی مشترک با نقش های شوهری و بانویی می توانند به تفاهم برسند یا نه. شرطشان هم این بوده که اگر تفاهم نداشتند از هم جدا شوند؛ بدون دردسرهای متارکه ازدواج های رسمی. بخشی از کشمکش میان یک زن و مرد ناشی از کشمکش های نقشی است که تا افراد در این نقش ها وارد نشوند آن را تجربه نخواهند کرد. ساناز با چنین باوری، صرف شناخت پیش از ازدواج و حتی تجربه رابطه جنسیتی بدون وارد شدن در نقش های زن و شوهری را برای اطمینان از یک زندگی زناشویی همراه با تفاهم ناکافی دانسته و لذا پیشنهاد نوعی ازدواج غیررسمی را به رامتین داده است. رامتین که در نظر اول فردی بسیار خوش مشرب، بدون تعصب و به قول ساناز «کول» به نظر می آید، زمانی که در نقش شوهری ظاهر می شود رویه دیگری از هویت خود را آشکار می کند. عرصه رابطه زناشویی لاجرم همراه با چالش مرجعیت و اقتدار است. اینکه این مرجعیت باید از آن چه کسی باشد و اطاعت و فرمانبری بر عهده چه کسی، چالشی است که ساناز می گوید «صد بار» با یکدیگر مطرح کرده و به نتیجه ای نرسیده اند. رامتین مقدمه ای منطقی را مطرح می کند که به نوعی زیمل در جامعه شناسی صوری خود بدان پرداخته است: خانواده زن و شوهری یک گروه دو نفری است که تصمیم گیری های مشترک با چالشی دائمی همراه است: اینکه در صورتی که نظرات دو فرد با یکدیگر تعارض داشته باشد، نیل به تصمیم مشترک به مشکل بر می خورد. مشکلی که گروه سه نفره به دلیل وجود یک داور یا فصل الختام(نفر سوم) ندارد. از نظر رامتین این مشکل یک راه بیشتر ندارد: اینکه یکی از دو نفر به تصمیم و رای نفر دیگر تن بدهد و از آن پیروی کند. از نظر رامتین، حاکم در اختلاف نظرات، آن کسی است که «سرپرست خانواده» یعنی مرد خانواده است. ساناز این را قبول ندارد. او مدعای رامتین و توجیه او را زیر سوال می برد. چنانکه گفته شد، از نظر ساناز امورات اجتماعی «تغییر کرده است». زمانی به مرد سرپرست خانواده گفته می شد که مرد می رفت بیرون نان می آورد به خانه و زن در خانه می نشست. اما امروز نه او و نه رامتین هیچکدام زن و مرد دیروز نیستند. از این رو، اطلاق سرپرست خانواده به مرد هم تغییر کرده است. دوباره شرایط تغییر کرده و برای این شرایط متفاوت، قواعد و هنجارهای متفاوتی هم نیاز است. او سایر مدعاهای رامتین را نیز رد می کند. این مدعاها، نه مدعاهای رامتین، که مدعاهای جامعه مردسالار و سنتی برای توجیه تداوم تبعیت زن در دنیای مدرن است. از این رو، این دیالوگ سنخ نمای مباحث مطرح شده بین سنت و مدرنیته در جامعه است. توجیه دیگری رامتین، مسن تر بودن او نسبت به ساناز است. گفته می شود در خانواده زن و شوهری به طور طبیعی مرد چند سالی از زن مسن تر است و این ارشدیت سنی می طلبد که در اختلاف آرا زن تبعیت کند. ساناز ادعای او را اینگونه رد می کند که: «آقا غلام هم چند تا پیراهن از تو بیشتر پاره کرده». از نظر ساناز صرف مسن تر بودن توجیه گر حکمرانی نیست. این بحث البته برای بار صد و یکم در حضور خاله و شوهر خاله به جایی نمی رسد. در واقع تعریف نقش ها و انتظارات نقشی ساناز و رامتین در نقش های بانو و شوره با یکدیگر انطباق ندارد. آنچه ساناز در دیالوگ پایانی با رامتین از آن به عدم تفاهم بین خوشان تعبیر می کند.
زن امروزی با روحیات زن دیروزی!: آنومی هنجاری در وظایف نقشی خانوادگی
ساناز در بحث با رامتین وضعیت آنومیک هنجارهای نقشی خانواده امروز را مطرح می کند. آنومی ویژگی برهه ای زمانی است که جامعه در حال تغییر هنجارهاست. هنوز هنجارهای پیشین کاملا رخت برنبسته اند و هنجارهای جدید به طور کامل مستقر نگردیده اند. از آنجا که فرهنگ و هنجارهای اجتماعی خصلت نظام مندی دارند و با یکدیگر یک مجموعه منسجم را می سازند، افراد در وضعیت آنومیک به طور انتخابی اقلامی از دو نظام هنجاری را بر می گزینند و معمولا ملاک در چنین گزینشی آن است که حداکثر منفعت را برای فرد داشته باشند. اما مشکل اینجاست که به دلیل عدم نظام مندی، چنین گزینشی با مشکلات و تناقض های درونی به همراه است و نمی تواند توافق دیگران در رعایت آنها را برآورده سازد. از نظر ساناز رامتین در چنین وضعیتی قرار گرفته است. او از همسرش در برخی زمینه ها نظیر فعالیت های اجتماعی و همراهی، انتظارات نقشی زن امروزی را دارد، در حالیکه در حوزه های مربوط به تصمیم گیری در خانواده، انتظارات نقشی زن دیروزی را از او دارد و این چیزی نیست که ساناز بپذیرد، چرا که برای او یک بازی دو سر باخت است و حتی از یک زن با وظایف نقشی سنتی نیز بیشتر متضرر می شود.

ارسال کننده:bakhshi      تاریخ: 1393.12.18

چاپ | ارسال | دفعات خوانده شده: 2716 |

جستجو در سايت

ورود به سايت




 


 مشکل در ورود به سيستم؟
 کاربر جديد؟ !عضو شويد
بازديدكنندگان
بازديدكنندگان امروز: 360
بازديدكنندگان ديروز:633
مجموع بازديدها: 4221844
كاربران برخط
در حال حاضر 0 كاربر عضو برخط.

کاربر ميهمان خوش آمديد عضوشويد.