عصر محتوای شرق:کاغذ بی خط: هجرت روشنفکر از واقعیت به خیال

عصر محتوای شرق


کاغذ بی خط: هجرت روشنفکر از واقعیت به خیال

او در زندگی خانوادگی خود نقش های تخیلی خود را بازی می‌کند، کودکانش را «شنگول» و «منگول» نامگذاری کرده، برای آنها داستان «بز زنگوله به پا» می خواند و آنقدر آنها در غرق در این داستان نموده که آنها نیز به نوعی فضای داستان و واقعیت را با یکدیگر خلط کرده‌اند. به طوریکه حاضر نمی شوند برای پدر در را باز کنند، چرا که به رمز بز زنگوله به پا عمل نکرده است. زن در کلاس داستان نویسی شرکت می‌کند و استادش از او می خواهد که یک نمایشنامه بنویسد. او برای تمرکز بر روی داستانش، خانه و خانواده اش را به مدت ده روز ترک می‌کند و نمایشنامه خود را تمام می‌کند. سپس به خانه می آید و مرد که داستان او را از شب تا به صبح می خواند می بیند که این نمایشنامه عینا داستان زندگی خود آنها و دیالوگ ها و صحنه هایی است که آنها در زندگی با هم بازی کرده‌اند.

آیا این فیلم اجتماعی است؟

فیلم کاغذ داستان خانواده ای را روایت می‌کند که انتظار نمی رود سنخ نمای هیچ قشر اجتماعی معینی باشد. به نظر می رسد حوادث و اتفاقات داستان فیلم کاملا شخصی است. شخصیت زن، اگرچه ممکن است در برخی از اشخاص هنرمند یا داستان نویسی مشابهش را یافت، ولی سنخ نمای حتی نوع نویسنده نیز (به زعم نگارنده) نمی‌تواند باشد. مخاطب از دریچه این فیلم، شناختی واقع گرایانه از هیچ کدام از اقشار اجتماعی به دست نمی آورد. حتی روابط خانوادگی آنان نیز سنخ نمای نوعی روابط خانوادگی باز یا بسته نیست. خلقیات «جهانگیر» نیز نمایانگر بخشی از مردان جامعه نیست. بدین معنا، نمی توان این فیلم را اجتماعی نامید.

فیلم با اینکه، اشارات فراوانی به محدودیت های اجتماعی جامعه و یا حوادث و اتفاقات روز جامعه (نظیر محدودیت های پوشش، قتل های زنجیره ای و ...) دارد، اما هیچکدام از این مسایل تبیین نمی‌شود و روایتی از شکل گیری آنها از دید کارگردان بیان نمی‌شود. بسیاری از صحنه ها و گفتارهای فیلم در واقع خاصیت نشانه ای دارند. یعنی نشانه و نمادی برای یک اتفاق یا معنای دیگر هستند. از این رو، این فیلم، یک فیلم نمادین است و با پس زدن دال های یک فیلم، بایستی به تحلیل در سطح مدلول های آن پرداخت و دوباره این بحث را پیش کشید که آیا در این سطح می تواند این فیلم را یک فیلم اجتماعی دانست؟ به عبارت دیگر، آیا این فیلم چیزی در مورد ساخت اجتماعی جامعه ما و یا موقعیت اجتماعی و دیدگاه قشری از جامعه می گوید؟

از دیدگاه سوسور، در یک نماد یا نشانه دو چیز موجود است: دال، یا همان نماد تصویری یا ملموسی که از سوی مخاطب تجربه می‌شود. و مدلول، یا معنایی که تصویر ملموس به آن اشاره دارد یا با تجربه دال، تداعی می‌شود. با این حال، بارتز گامی فراتر می نهد و سخن از دال و مدلول های مضاعف به میان می‌آورد. به این معنا که در نظام نشانگانی جدید، مدلول های یک دال اولیه، خود می توانند دالّی برای یک مدلول جدید باشند و ما سلسله ای دال و مدلول ها را داشته باشیم. این دیدگاه، بایستی در یک سطح جدید از تجرید و انتزاع، فیلم را دوباره روایت کنیم. برای این منظور، ابتدا زمینه و بستر اجتماعی ساخت فیلم را توصیف می‌کنیم.

زمینه اجتماعی ساخت فیلم

«کاغذ بی خط» محصول سال 1380 ا ست. این سال (و سالهای پیرامون آن) برهه ای زمانی است که همراه با امیدواری و افزایش شدید انتظارات قشر روشنفکر جامعه و به دنبال آن سرکوب و سرخوردگی شدیدتر آنان از تغییر جامعه به نحو مطلوب آنان است. سال 76 همراه با روی کار آمدن دولت اصلاحات و شعارها و دیدگاه هایی که داشت، موجی از فضای باز رسانه ای به همراه طرح نقطه نظرات و انتقاد از وضعیت اجتماعی و فکری جامعه به راه افتاد و به دنبال آن مطالبه چنین فضایی از سوی اصلاح طلبان و روشنفکران. اما چنین مطالباتی با رخدادهایی نظیر موج دوم قتل برخی نویسندگان و روشنفکران و عدم احساس برخورد جدی حاکمیت با این رخداد، حادثه کوی دانشگاه و سرخوردگی جنبش دانشجویی و نیز توقیف طیف وسیعی از روزنامه های وابسته به حوزه روشنفکری و اصلاح طلبی به شدت سرکوب شد. فضای 1380 فضایی است که دوباره سنخ روشنفکر به انزوای خود از سیاست و حوزه عمومی خزید با احساسی فعال از اینکه فضای اجتماعی جامعه را نمی توان مطابق دلخواه ساخت. این حس و حال بخش قابل توجهی از طیف روشنفکران و هنرمندان و نویسندگان جامعه در آن سال ها بود.

فیلم چه می گوید؟

بافیلم، داستان زنی است که از واقعیت اجتماعی زندگی به رویا سفر کرده است. «رویا» از آنجا که 1. نتوانسته واقعیت زندگی را آنطور که مطلوب اوست بسازد، و 2. از تغییر واقعیت و منطبق ساختن آن با نیازها و تمایلات خود سرخورده شده است، تصمیم گرفته واقعیت را رها کند و به رویا پناه بیاورد. او در همین واقعیت زندگی، دنیایی خیالی ساخته و پدیده های واقعی زندگی را در ذهن خود چیزهای دیگری تصور می‌کند. او صبحانه محقر خود را با عناوین یک صبحانه اشرافی نامگذاری می‌کند و خودروی مستهلک شده سرویس مدارس فرزندانش را لیموزین می نامد. او حتی فرزندانش را نیز از واقعیت به رویا هجرت داده است، تا آنجا که آنها نیز «واقعا» پدر را گرگ خونخوار تصور می‌کنند، از او فرار می‌کنند و حتی در را به روی او باز نمی‌کنند (تا آنجا که پدر در را می شکند). در واقع، داستان، بیان سرخوردگی رویا به عنوان نماینده قشر روشنفکر و نویسنده جامعه از تغییر واقعیت اجتماعی به نحو دلخواه خود و خزیدن به انزوای از این واقعیت و هجرت به رویاها و آرزوهای خود است. از این دیدگاه، کاغذ بی خط سنخ نمای وضعیت اجتماعی قشر قابل توجهی از جامعه سال 1380 و بیان نمادین وضعیت اجتماعی و ذهنی آنان در قبال بدنه جامعه است.




ارسال کننده: bakhshi       تاریخ: 6 خرداد 1394

آدرس خبر:   http://hbakhshi.com/index.php?module=pagesetter&func=viewpub&tid=2&pid=93