عصر محتوای شرق:«یک عاشقانه ساده» و سرخوردگی طبقه متوسط جدید از اصلاحات دموکراتیک

عصر محتوای شرق


«یک عاشقانه ساده» و سرخوردگی طبقه متوسط جدید از اصلاحات دموکراتیک

در نگاه اول، همه چیز عادی به نظر می آید به علاوه نقدهایی که بر کارگردان از نظر رعایت نکات فیلمنامه ای نظیر لهجه شهری شخصیت های روستایی و بلکه به طور کلی «اطوار» شهری در یک جامعه روستایی وارد شده است. با این حال، می توان پوسته ظاهری فیلم را کنار زد و در یک لایه عمیق تر از همان چه نقطه ضعف فیلم به شمار می رود، سوال کرد: این گونه روایت و رفتار شخصیت های فیلم نشانه چیست؟

جورج لوکاچ سردمدار تحلیل ساختاری آثار ادبی- هنری است. او معتقد است بین یک اثر ادبی و هنری و «ساختار» جامعه ارتباطی برقرار است؛ به عبارت دیگر، ساختار یک اثر ادبی-هنری با ساختار جامعه ای که در آن رمان یا اثر هنری ساخته و پرداخته می‌شود تناظر برقرار است. به پیروی او لوسین گلدمن تحلیل محتوای تکوینی را مطرح می کند و می کوشد از طریق این روش به تناظر میان ساختار رمان و جامعه پی ببرد. برای نمونه، او نشان می دهد که چگونه بین رمان های آندره مالرو و ساختار جامعه فرانسه آن زمان ارتباط برقرار است. در چنین رویکردی، محقق به دنبال رابطه ساختاری بین یک فیلم و ساختار اجتماعی جامعه می گردد و این آن چیزی است که گمان می رود ورای ظاهر فیلم به دور از جامعه شهری و روایت فیلم فارغ از مسایل سیاسی-اجتماعی روز، فیلم به طرز عمیقی حاکی از وضعیت کنونی سیاست و جامعه شهری ایران است. فضای فیلم در ظاهر روستا است، یعنی که ساختارهای مادی روستا در آن حاکم است، اما افراد کاملا شهری هستند. نه تنها گویش شهری دارند، بلکه عادات و سبک زندگی شهری هم دارند. به شیوه شهری عشق می ورزند، با یکدیگر قرار ملاقات می گذارند، حتی برای گفتگو دختری را دعوت به کافی شاپ می کنند و .... در واقع، به نظر می رسد آنچه غفلت کارگردان از رعایت یک نکته ساده فیلمسازی- یعنی رعایت گویش بازیگران با محیط به تصویر کشیده شده- پنداشته می‌شود، یک جابه‌جایی تعمدی و نمادین برای نشان دادن تناقضی است که بین «ساختارهای مادی» جامعه و «سبک زندگی» افراد آن وجود دارد: همه ما «شهری» هایی هستیم که در یک «محیط روستایی» زندگی می کنیم! البته روستا کدخدایی دارد و افراد صاحب نفوذی و در اینجا، رقابت بین یک عاشق دیرینه و فردی صاحب مکنت بر سر یک «منبع کمیاب» یعنی معشوق برقرار می‌شود. انتظار می رود که پافشاری و تلاش عاشق فیلم را به نتیجه مورد انتظار ما- یعنی فائق آمدن او بر رقیب- برساند، اما چنین نمی شود. چرا؟
کشمکش های طبقه متوسط جامعه برای حاکم گرداندن ارزش های اجتماعی تساهل دینی و سبک زندگی مدرن از سال 1376 با پیروزی محمد خاتمی وارد دوره جدیدی شد. البته قشر دیندار سنتی و رادیکال نیز بیکار ننشست و پس از یک دوره کوتاه رخوت حاصل از شکست انتخاباتی دوم خرداد خود را منسجم کرده و به مبارزه تمام عیار با این قشر طبقه متوسط پرداخت. پس از آن، تمامی نقاط عطف این مبارزات به یک نتیجه انجامید: شکست طبقه متوسط و یک گام به عقب. 18 تیر 1378 با تظاهرات 23 تیر سرکوب شد، انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 به رقیب واگذار گردید و در آخرین پیکار انتخاباتی 1388 با پیروزی مجدد محمود احمدی نژاد و پس از آن سرکوب جنبش های خیابانی، این طبقه را به انفعال نسبتا کاملی فرو برد. ایده اصلاحات از پایین به بالا که از طریق فشارهای اجتماعی مردمی و رسانه ای به عنوان راهبرد اصلی نیل به جامعه مدنی برگزیده شده بود، پس از این ماجراها به انزوا کشیده شد و در مقابل آن راهبرد رقیب در سالهای اخیر مطرح شد: نیل به توسعه از طریق توسعه محافظه کارانه از بالا. بنابر این رویکرد، این رهبران کنونی جامعه هستند که بایستی راضی به توسعه شوند و اجازه فعالیت در جهت نیل به توسعه را به نیروهای سیاسی و فرهنگی طرفدار توسعه بدهند. بر اساس این رویکرد، شیوه توسعه دموکراتیک از پایین به بالا بدون رضایت رهبران و صاحب نفوذان جامعه به جایی نمی رسد و تنها راه نیل به توسعه آن است که خود رهبران راضی به واگذار کردن بخشی از قدرت و توزیع آن در میان سایر نیروهای توسعه مدار جامعه باشند.
داستان عشق شورانگیز «علی» و «گندم» به دلیل اینکه هر دو فقط دوست دارند به هم برسند و هیچ کدام حاضر نیست «حرکتی» انجام دهند و با پدر «گندم» صحبت کنند، به جایی نمی رسد. پدر «گندم» نیز که قرار است مقابل کدخدا-صفر- بایستد و دختر خود را به علی بدهد، به دلیل مواد مخدری که وارد نان مردم می کند و ترس از رسوایی، فاقد توان لازم برای این کار می‌شود. گندم در نتیجه این اقدام پدر راضی به همسری کرامت- پسر کدخدا- می‌شود و علی که اسلحه ای می دزدد تا پسر کدخدا را هدف قرار دهد از این کار ناتوان است. او حتی توان این را ندارد که خود را بکشد. این کرامت است که اسلحه را از زیر فک او بر می دارد. هیچ کسی را یارای رساندن علی به گندم نیست. تنها کرامت است که می توان این را دارد که با گذشتن داوطلبانه از حق به رسمیت شناخته شده خود، عاشق درمانده را به معشوق تن به ازدواج او داده برساند. بر خلاف سایر داستان های عاشقانه، در اینجا قهرمان نه «عاشق» که «رقیب» عاشق است و اوست که با تصمیم «فداکارانه» خود از تصاحب «گندم» علی خودداری می کند، او/ آن را به علی واگذار می کند، علی ناتوان را از خودکشی باز می دارد و قهرمانانه و بزرگوارانه راهی «شهر» می شود.
بدین ترتیب ساختار رابطه طبقه متوسط جدید جامعه با قدرت و سودای توسعه و جامعه مدنی، در رابطه علی- که سالها پیش از روستا به شهر مهاجرت کرده و شهری شده است، گندم و پسر کدخدا در جامعه ای با ساختارهای مادی روستایی و مردمی شهری شده بازنمایی می‌شود.




ارسال کننده: bakhshi       تاریخ: 20 دي 1391

آدرس خبر:   http://hbakhshi.com/index.php?module=pagesetter&func=viewpub&tid=2&pid=75