عصر محتوای شرق:نقد یا غلط نامه؟

عصر محتوای شرق


نقد یا غلط نامه؟

عبدی ابتدائا به بررسی بخش اول کتاب رفیع پور در مورد علل بروز انقلاب می پردازد. به طور خلاصه، از نظر مولف کتاب، احساس نابرابری به همراه احساس امکان رفع آن در کناب سایر عوامل زمینه ای موجب بروز ناآرامی، شورش و در صورت وجود رهبری فعال و شرایط خارجی و داخلی مساعد پیروزی انقلاب می شود. عبدی در این بخش به نقد برخی شاخص هایی که نویسنده برای سخن خود آورده می پردازد و این رویه البته در تقریبا سراسر نقد عبدی به چشم می خورد. به عبارت دیگر، یک پایه اصلی نقد عبدی بر نامناسب بودن شاخص های انتخاب شده توسط نویسنده «توسعه و تضاد» مربوط است. هر چند این نقد ها در یک نگاه بیرونی همواره در علوم اجتماعی وارد است، اما آگاهان و آنان که دستی در تحقیقات اجتماعی دارند می دانند که به دست آوردن شاخص های کاملا دقیق و جامعه در علوم اجتماعی تقریبا از محالات است و همواره می توان بر هر شاخصی که وضعیت اجتماعی را می سنجد نقد هایی از نوع «تقلیل گرایی» یا «عدم جامعیت» وارد آورد. لذا این رویه نقد از سوی یک پژوهشگر اجتماعی چندان همدلانه نیست. با این حال، عبدی در برخی موارد به نقد مثبت هم روی می آورد و به جای شاخص های معرفی شده، جایگزین های بهتری معرفی می کند که به جای خود ارزشمند است.
وجه دیگری که چندین مرتبه در نقد عبدی تکرار می شود، نقد های ارزشی است که نویسنده به طور صریح یا تلویحی وارد می آورد و به نوعی نویسنده را به دلیل آنکه نظرش همان ادعای «رژیم گذشته و هوادارانش» است و یا مثلا قدرت آمریکا را زیاده از حد نشان داده و یا این کشور را همراه با انقلاب معرفی کرده تخطئه می کند که البته از حوزه یک نقد جامعه شناختی خارج می شود.
ولنگاری های رفیع پور در نگارش مطالب مد نظرش در این کتاب(و سای کتاب های این مولف) وجه دیگری را تشکیل داده که هدف مناسبی برای حملات عبدی قرار گرفته است. رفیع پور در نوشتار خود دقت یک دانشمند علمی را ندارد، به طوریکه در بسیاری موارد با وجود عدم شواهد کافی و علی الظاهر علم به این مساله، نظر می دهد و حتی این نظر را با احتیاط «احتمالا» و «شاید» نیز همراه نمی کند.
نظر رفیع پور در مورد ارتباط انسجام اجتماعی و جنگ نیز مورد انتقاد عبدی قرار گرفته است. هر چند این مساله به خودی خود یک امر پذیرفته شده در جامعه شناسی است، اما استفاده های عملگرایانه ای که مولف کتاب از این مساله می کند، موجب شده تا عبدی آن را نقد کند.
در مجموع اگرچه عبدی در نقد کتاب «توسعه و تضاد» دقت های مهندسی را با خود به همراه دارد، اما اشکال های سلسله واری که به این کتاب عمدتا در سطوح خرد همچون ناسازگاری شاخص ها یا مدعیات تاریخی، اجتماعی و اقتصادی وارد نموده است، بدون ارائه یک تصویر شفاف از کلیت کتاب و نیز همراهی نکات مثبت آن موجب شده تا آن را بیشتر یه «غلط نامه» بر کتاب تلقی کنیم تا یک نقد جامع. هر چند نویسنده در پایان نوشتار خود به این خلاء واقف شده و سعی کرده تا در سه خط تمجیدی نیز از نویسنده کتاب داشته باشد. با این حال، در فضای کنونی علوم اجتماعی که اساسا نقد به منزله کیمیا است، کار عبدی ارزش بالایی دارد.


ارسال کننده: bakhshi       تاریخ: 26 تير 1389

آدرس خبر:   http://hbakhshi.com/index.php?module=pagesetter&func=viewpub&tid=2&pid=50