عصر محتوای شرق:مورد «اهورا»

عصر محتوای شرق


مورد «اهورا»

صورت مساله چیست؟
از قراین به نظر می رسد که دختر و پسری جوان با یکدیگر ازدواج کرده اند. به زودی بچه دار می شوند، پیش از آنکه برای خودشان مشخص شده باشد که آیا تفاهم و اراده پیش بردن یک زندگی مشترک را دارند یا خیر. در حالیکه بچه تازه به دنیا آمده، از یکدیگر جدا می شوند.
مادر!
دختر که هنوز اول جوانی اش است، می خواهد از طراوت و امیال جوانی همچنان استفاده ببرد. بچه مزاحمی است که سعی می‌کند با آن کنار بیاید، در کنار غریزه مادرانگی که حضور دارد. بااین حال، عدم بلوغ اجتماعی و احتمالا فاصله گرفتن از خانواده خاستگاه موجب شده تا در گمنامی و خودمداری زندگی مستقلی که تشکیل داده، روابط عاطفی و جنسیتی را پیش بگیرد.
طرح دوستی با جوانی دیگر زمینه ساز یک هم خانگی می شود (البته به ادعای دختر عقد ازدواج موقت بسته شده است، هر چند فرقی در طرح مساله نمی کند). کودک مزاحم و دختری که تمایل و آمادگی مادر شدن نداشته، به ناچار کودک را تحمل می کنند. با این حال، به نظر تمایل دختر به دوستش بیش از اندازه ای است که مانع از صدمه زدن مرد به کودک شود. قاتل اهورا در مصاحبه ای اقرار می‌کند کودک را «برای ترساندن» با آتش سیگار سوزانده است، در حالیکه مادر کودک نیز در خانه بوده است. درد و فریاد کودک از سوزش آتش سیگار و رخداد چنین تنبیه شکنجه واری کافی است تا مادر را به تجدید رابطه با مرد و یا لااقل مراقبت از کودک و تنها نگذاشتن او با مرد مصمم کند. اما چنین نمی شود. این نشان از عدم تعهد دختر به کودک دارد. در مجموع اخبار منتشره حکایت از آن دارد که تعرض به اهورا، اولین تجربه تلخ او نبوده و آزار و اذیت او پیش از آن نیز وجود داشته است. واکنش اولیه دختر و نحوه اشاره به کودک توسط دختر در مصاحبه تصویری با خبرنگار نیز شواهدی موید بر این بی تفاوتی، عدم توجه و فقدان حس مادرانه نسبت به اوست. بنا به اخبار منتشره، مادر اهورا در اولین واکنش به قتل او عنوان می‌کند که هیچ شکایتی از ناپدری ندارد. به همین خاطر با اتهام مشارکت در جرم ابتدائا بازداشت می شود. واکنش بعدی او کاملا مقابل رفتار قبلی اوست. او در مصاحبه با خبرنگار درخواست «اشد مجازات» برای قاتل کودک می‌کند. با این حال در توضیح علت درخواست اش بیان می‌کند که «اون بچه به هیچ کس کاری نداشت»، «بی گناه بود» و .... هیچ جای حرف های او حسی از ترحم، دلسوزی و حتی تاثر از قتل فرزندش دیده نمی شود. حتی هیچ جا از اهورا با عناوینی که مادری او را نسبت به کودک نشان دهد، استفاده نمی کند.
ناپدری/ دوست پسر
ابتدا باید به این نکته توجه دهم که فرهنگ روبنایی است که بر غرایز بنیادین ما کشیده شده است. در جرایم و کجروی ها غرایز و سائقه ها بر رویه فرهنگی حاکم می شوند و افراد از هنجارها و ارزش های اجتماعی تخطی می کنند. به همین خاطر تحلیل از منظر غرایز و شناخت غرایز سوق دهنده به کج رفتاری بسیار اهمیت دارد.
به نظر می رسد آنچه رفتار مرد را رقم زده ترکیبی از یک انحراف جنسی (پدوفیلیا) با غریزه کودک کشی است.
پدوفیلیا
در لایه های هویت جنسی، لایه ای که تمایل جنسی را می سازد، در حالت متداول و بهنجار تمایل دگرجنس خواهانه () است. در کنار این تمایل جنسی غالب، گونه های از تمایلات جنسی دیگر وجود دارند که بسته به مورد نامتعارف تا انحرافی دانسته می شوند. از جمله انحرافات در تمایلات جنسی، پدوفیلیا یا تمایل جنسی به کودکان است. فرد پدوفیل از اندام کودکان تحریک جنسی می شود؛ تحریکی که در افراد با گرایش جنسی نرمال به وجود نمی آید. این گرایش، به ویژه زمانی که نسبت به نوزادان و کودکان زیر سه سال فعال می شود، نشانه آشکاری از وجود این انحراف است.
ناپدری بر اساس شواهد موجود، یک فرد با شخصیت پدوفیل بوده که نسبت به کودک تحریک جنسی شده است. گرچه چنین تمایل و تحریکی از بین برنده ارائه نیست. چنانچه افراد دگرجنس گرا نیز نسبت به جنس مخالف خود گرایش دارند، ولی این بدین معنی نیست که با دیدن هر فردی از جنس مخالف به سوی او کشیده شوند یا حتی قصد ارتباط جنسی با او را داشته باشند.
غریزه کودک کشی
غریزه یا میل به از بین بردن کودکان که از نسل خود فرد نیستند، ریشه های تکاملی دارد و در نوع حیوانات و حتی فراتر از آن بسیاری موجودات زنده دیده می شود. به گونه ای که طیفی از حشرات و نازک بالان، تا گربه سانان و انسان ریخت ها (همچون گوریل و شامپانزه) را در بر می گیرد. بروز این غریزه بدین گونه است که نر پس از تصاحب ماده، فرزندان کوچک او را از بین می برد. این امر باعث تسریع در ازدیاد نسل نر از طریق جفت گیری مجدد با ماده می شود. علاقه به تداوم نسل در حالیکه موجب غریزه حمایت و محبت والدینی است، از سوی دیگر، عدم تمایل و حتی نفرت از فرزندان نسل دیگر را پدید می آورد. اصطلاح عامیانه «بزرگ کردن توله های دیگری» که در گفتار محاوره ای به عنوان یک امر منفی به کار می رود، شاهدی بر چنین عدم تمایلی است. نتیجه چنین غریزه ای در پس لایه های متعدد فرهنگی و تمدنی که بر چنین غریزه ای سرپوش و مانع قرار می دهند، عدم علاقه به حضور فرزندان دیگری در خانواده است که هم در زن و هم در مرد بروز دارد. مردان و زنانی که به عنوان ناوالدین در یک ازدواج ثانویه وارد می شوند، تلاش می کنند در اولین فرصت فرزندی از خودشان داشته باشند و به ویژه پس از آنکه فرزندی از نسل خود را به دنیا آوردند، تمایل دارند به گونه ای کودک دیگری از خانواده خارج شود. چنین تمایلی هر چند در فضای فرهنگی و جامعه پذیری و در پرتو ارزش های اجتماعی که چنین امری را قبیح می دانند، سرکوب یا پنهان می شود، ولی در ناهنجاریها و فقدان کنترل های اجتماعی می‌تواند خود را نشان دهد. مروری بر حوادث اجتماعی به وضوح چنین مساله ای را نشان می دهد. چند پیش مردی پس از چند رفتار خشن با کودک همسرش، یک بار که نوزاد گریه می کرده کنترل خود را از دست داده، پاهای کودک را گرفته و سر او را به دیوار کوفته بود که در نهایت منجر به مرگ او شده بود. این چیزی نیست جز ظهور افراطی چنین غریزه ای هنگامی که هیجان خشم، بروز غریزه مرگ (تاناتوس فرویدی) را تسهیل کرده بود.
چنین تمایلی در مرد عدم علاقه و دلسوزی نسبت به کودک را رقم زده، «برای اینکه از او بترسد» بدن او را با آتش سیگار سوزانده و در نهایت در روزی که تنها بوده و کودک در خواب و بیدار دمر روی تشک بوده، به بروز تعرض، احتمالا اضطراب ناشی از گریه های شدید کودک و هشیاری همسایگان و کوبیدن سر او به دیوار شده است.
مشکل کجاست؟
اگر بخواهیم یک آسیب شناسی از این قضیه ارائه دهیم که بتوان بر مبنای آن بروز چنین وقایع تلخی را کاهش دهیم، به کدام جنبه قضیه باید توجه کنیم؟ اگر عوامل شخصی و موردی این واقعه را کنار بگذاریم، می توان چند عامل کلی را انتزاع کرد که با رعایت آنها بتوان انتظار داشت بروز چنین وقایعی به حداقل ممکن برسد.
مسلما هشدارها و احتیاط هایی نظیر اینکه بچه را با ناپدری/نامادری تنها نگذارید! نه تنها مناسب نیست، بلکه خطرناک و بلکه آسیب زا نیز هست. بنیاد خانواده بر اعتماد نهاده شده و چنین کنترلها و مراقبت هایی این بنیاد را از هم می پاشاند و کودک را از فضای خانوادگی بیرون می اندازد. به علاوه، باید در نظر داشت که علیرغم وجود چنین غرایزی، ما «انسان اجتماعی» هستیم، بدین معنا که فرهنگ و تمدن را پذیرفته و درونی کرده ایم. چنین غرایزی در بسیاری از ما حتی به سطح ناخودآگاه نیز نرسیده اند و سانسور فراخود فرویدی آنها را در ضمیر ناخودآگاه نگاه داشته است. محبت و علاقه ناوالدینی در بسیاری افراد به عنوان یک ارزش و خصلت انسانی بروز و نمود دارد. به ویژه در زمانی که به دلیل رفاه حاصل از تمدن، بقای نسل از طریق نابودی یا طرد دیگران محلی از اعراب نداشته باشد. بااین حال، بایستی در نظر داشت که ناوالدین، ناوالدین است و در مواردی که شواهد و یا بروزهایی همچون آسیب زدن های نامتعارف وجود دارد، نباید قضیه را سرسری گرفت.
به نظر می رسد اصلی ترین عواملی که می‌توان در سطح اجتماعی برای بروز این ضایعه در نظر گرفت، ازدواج و باروری پیش از بلوغ اجتماعی لازم است. ازدواج های زودهنگام دختر و پسر، پیش از آنکه به بلوغ اجتماعی کافی برای از عهده بر آمدن وظایف نقشی همسری و والدینی رسیده باشند، موجب کشمکش و جدایی های زودهنگام می شود. آمار بالای طلاق ها در دو سال و پنج سال اول زندگی مشترک در نسل امروز گویای چنین امری است. یک جنبه اساسی رخداد این ضایعه در بی مسوولیتی والدین اهورا و به ویژه مادر اوست. به نظر می رسد شتاب والدین یا حتی دختر و پسر برای ازدواج جهت قانونی و مشروع کردن وصلت مورد آرزوی آنها، آسیب های طلاق زودهنگام بعدی را به همراه دارد.
آسیب بعدی باروری زودهنگام است. دختر و پسری که پیش از بلوغ اجتماعی ازدواج می کنند، می توانند آسیب های بعدی را با تاخیر انداختن باروری کاهش داد. پیشنهاد من آن است که تصمیم به باروری حداقل 3 تا 5 سال پس از ازدواج باشد. چنین اقدامی مطلوب پزشکان متخصص ناباروری نیست، چون در صورت مشخص شدن ناباروری زوجین فرصت کافی جهت درمان وجود نخواهد داشت. اما جنبه اجتماعی این مساله اهمیت بیشتری دارد. بخش عمده ای از آسیب هایی که به فرزندان طلاق وارد میشود، ناشی از باروری های زودهنگام است، پیش از آنکه زن و شوهر اطمینان یابند که می توانند با یکدیگر زندگی مشترک را ادامه دهند.
در مورد اهورا، میتوانست چنین ضایعه ای رخ ندهد، اگر که چنین ازدواج و باروری زودهنگامی رخ نمی داد.




ارسال کننده: bakhshi       تاریخ: 28 مهر 1396

آدرس خبر:   http://hbakhshi.com/index.php?module=pagesetter&func=viewpub&tid=2&pid=115