عصر محتوای شرق:فقدان انسجام روایی در "سلام بمبئی"

عصر محتوای شرق


فقدان انسجام روایی در "سلام بمبئی"

حضور یک بازیگر خارجی زن که تازه حجاب هم ندارد می‌تواند موجب جذب مخاطبان بسیاری به سینما شود. یک بازیگر مرد جذاب هم انتخاب می‌کند. این دو در هند با هم آشنا می شوند. یک تعلیق مخالفت پدر دختر و یک خواستگار ضدقهرمان هم سر راه گذاشته می شود. دو عاشق دلداده ما با والدین سنتی مقابله می کنند، آنها را راضی می کنند و با هم ازدواج می کنند.

تا اینجای کار مشکلی نیست. فیلم می‌تواند با استفاده از همین کلیشه ها و ساختارهای روایی ثابت داستان های عاشقانه، فروش خوبی داشته باشد و داستان هم علیرغم تکراری بودن اش، به دلیل فضای متفاوت اجرای آن، طراوت خود را دارد. اما مشکل از اینجا آغاز می شود که کارگردان ما ناگهان یاد «وقتی همه خوابیم» بیضایی و به ریشخند گرفتن فیلم های عاشقانه با انتهای خوب و خوش می افتد و تصمیم می گیرد به فیلم پایان دیگری ببخشد...

چه می توان کرد؟ آقای کارگردان مروری می‌کند بر داستان های عاشقانه جدی تری که خوانده است. یاد «چشمهایش» بزرگ علوی می افتد و تصمیم می گیرد نخودی از این داستان در فیلم بیاندازد و در ضمن پایان آن را هم تلخ به سرانجام برساند تا فیلم قدری روشنفکرانه تر به نظر آید. این می شود که پس از ازدواج دو دلداده فیلم با هم و حتی هم خوابگی و باردار شدن دختر، ضدقهرمان سمج ما به تکاپو می افتد تا با استفاده از قدرت و نفوذ خود مرد عاشق را برباید و چهل روز او را محبوس کند. دختر هم پس از ارائه نمایش های خوبی از دلتنگی و انتظار می فهمد که خواستگار او با همدستی برادر و (احتمالا) پدرش در آن دست داشته است؛ به سراغ آنها می رود و از آنجا که پسر را خیلی دوست دارد عهد می‌کند به بهای آزادی او دیگر هیچ وقت سراغ او را نگیرد!

خوب! این چه سودی برای خواستگار پیشین که قصد تصاحب دختر را داشته دارد؟ هیچ! در انتهای فیلم می فهمیم که دختر با او ازدواج نکرده، پیش خاله خود دخترش را به دنیا می آورد و حدود 7 سال بعد هنگامی که در بستر مرگ افتاده پیام می فرستد تا پسر را در آخرین لحظات عمرش ببیند.
این پایانِ تلخِ ساختگیِ شتابان، نه تنها فیلم را قوت نبخشیده که همان ساخت سنتی یک فیلم عاشقانه با پایان خوش را نیز از بین برده است.

فیلم که در 60 دقیقه اولیه خود علیرغم همه کلیشه ها از انسجام روایی مناسب برخوردار بود، در 30 دقیقه انتهایی تبدیل به یک فاجعه می شود و به گونه ای اسکیزوفرنیک فاقد هرگونه انسجام روایت و منطقی بودن رخدادها می شود.
اینکه چگونه در یک مملکت 40 روز فردی دزدیده می شود و آب از آب تکان نمی خورد. اینکه چطور پدر دختر که به دنبال خوشحال دخترش بوده حاضر به چنین سرنوشت تلخی برای او می شود.

اینکه چرا حتی برادر به چنین سرانجامی رضایت داده در حالیکه حتی خود نیز از منافع آن (ازدواج با خواهر خواستگار سمج) منتفع نمی شود. اینکه چگونه پدر دختر که خود دارای قدرت و نفوذ است نمی‌تواند برای دخترش کاری انجام دهد؟ اینکه این پسر که آنقدر مادرش را دوست دارد، چگونه بامادرش در مورد این ازدواج حتی مشورت هم نمی کند و بعد از ازدواج و همخوابگی با دختر تازه به او تلفنی می گوید که می خواهم برایت یک عروس هندی خوشگل بیاورم؟!! و هزار سوال بی پاسخ دیگر که برخاسته از ثلث آخر نامسنجم و نچسب فیلم است؛ این مساله را بارها به ذهن مخاطب متبادر می کند که گویی ما نه با یک روایت منسجم، که با مجموعه ای از روایت های مجزا از هم مواجهیم! 



ارسال کننده: bakhshi       تاریخ: 8 ارديبهشت 1396

آدرس خبر:   http://hbakhshi.com/index.php?module=pagesetter&func=viewpub&tid=2&pid=109